totalgifs.com banners gif gif banner52.jpg

 مامانم میگه مرد شدی از کوچکی رد شدی          مامان میگه فدات شم قربون اون چشات شم

یک سال گذشت اومدی برای ما همدمی                قراره یکساله شی عاقل وبالنده شی

می خوایم یه جشن بگیریم بیشترهم رو ببینیم         هرکی که خواستی جونم دعوت کن مهربونم



تاريخ : شنبه 20 مهر 1392 | 8:16 | نویسنده : مامان مریم |
تاريخ : شنبه 12 تير 1395 | 1:48 | نویسنده : مامان مریم |
تاريخ : دوشنبه 16 آذر 1394 | 8:59 | نویسنده : مامان مریم |
تاريخ : پنجشنبه 30 بهمن 1393 | 8:44 | نویسنده : مامان مریم |

دوستای عزیز سلام بلاخره بعد از دوماه برگشتیم کلی حرف دارم براتون مرسی از دوست جونیام که تو این مدت مارو فراموش نکردن وجویای احوالمون بودن بزودی با کلی خاطره بر می گردم



تاريخ : سه شنبه 4 آذر 1393 | 17:44 | نویسنده : مامان مریم |
تاريخ : دوشنبه 5 آبان 1393 | 14:38 | نویسنده : مامان مریم |

بیب بیب بیب بیب برید کنار ما اومدیم

ما برگشتیم  باکلی  خاطره

تو تعطیلات عید فطر قراربود بریم مسافرت که دو روز بتاخیر افتاد و روز پنج شنبه راهی یه مسافرت کوتاه شدیم  انیس دختر خاله جونم باهامون همراه شد دایی اینا هم قرار بودباهامون بیان ولی نشد که بیان دیگهغمگین

صبح روز پنج شنبه 5نفری راهی همدان شدیم واسه صبحونه توی راه موندیم  اینجا  بیشتر از همه مون معین جون کیف کرد تند تند سنگ برمیداشت توی آب مینداخت شیطونک مامانی عاشق آب وآب بازیه

شاهدی بر ادعا

 

تو مسافرت کافی بود یه حوض ویه چشمه ی آب ببینه چنان ذوق می کرد گل پسری که حیف مون میومد پاشو تو اب نزاره

اینجا هم پارک اشترینان هستش

 

 تو مسیر رفتن به گنج نامه بودیم که  به یه دریاچه مصنوعی  که در کنارش تجهیزات نظامی به نمایش در آورده بودن  رسیدیم ازش دیدن کردیم خیلی جالب بود شب هم قراربود رقص آب موزیکال داشته باشن که حیف شد نتونستیم ببینیم

قند عسل مامان مگه از دیدن هواپیما وهلی کوپتر و... دل می کند  با گریه سوار ماشینش کردیم

اصلا فکر نمی کردم این همه خصلتهای پسرونه ش قوی باشه آخه معمولا پسرایی که یه خواهر بزرگتر دارن یه کم خصلتهاشون ملایم تر وتا حدودی خصلت های دخترونه هم پیدا میکنن ولی معین جون من  از همون نوزادی عاشق توپ وماشین سواری وانواع ماشین بخصوص کامیون و... داشت  درست زمانی که چهار دست وپا می رفت کنترل های  تی وی و رسیور رو میگرفت وهن هن صدا می کرد مثلا ماشین بازی می کنه خخخخخ

اینجاهم که کاملا مشخص در کنار باباطاهر

باباطاهر ،معین جون وحباب ساز

هرچی صداش می کردیم بلکه به دوربین نگاه کنه اصلا و ابدا تا مایع حباب سازش تموم شد

انموقع بود تونستیم یه عکس درست وحسابی بندازیم

تو میدون بابا طاهر که بودیم سوار درشکه شدیم معین جون ذوق کرده بود و می گفت ابس ابس پیکو پیکو الهی فداش بشم همون اطراف که بودیم تا صدای درشکه رو می شنید با گریه می گفت ابس پیکو پیکو یعنی دوباره بریم درشکه سواری

گردنه اسد آباد

 تو این گرما و رود آب عشق می کرد پسرم

 

 بعد از کرمانشاه وبیستون ودیدن طاقبستان و...رفتیم پاوه و نوسود وبلاخره در نزدیکی پاوه از یه غار دیدن کردیم که معروف بود به غار حسین

این غار در روستا توسط مردی معلول کنده شده بود خیلی جالب وزیبا بود که مردی با وجود نداشتن یک پا  و فقط با تنها یک تیشه این غار رو در دل کوه کنده که   19سال طول کشیده انصافا خیلی جالب بود درست مثل یک خونه دو خوابه وهال وپذیرایی وحمام وآشپزخونه که نوردهی  طبیعی داشت وتهویه هوا هم درش رعایت شده بود

ولی حیف که کمتر کسایی ازش خبر دارن حسین آقا الان در حدود 60-70سال سن داره وتنها اونجا زندگی میکنه در پایین این غار یا همون خونه  یه باغ کوچیک انگور وپسته کوهی بود که منظره رو زیباتر میکرد اینم چندتایی عکس که میشد برای دوستان بزارم

واینم سازنده این اثر( غار حسین)

 

 

 

 زود میام همه عکسا رو شرح میدم

بای عسلم

 



تاريخ : سه شنبه 14 مرداد 1393 | 19:25 | نویسنده : مامان مریم |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 35 صفحه بعد